خرید بک لینک

شعر بیان اوزان اسم ثلاثی مجرد:

اسماء ثلاثى ده بود اى عـــــــــاقل

يكيك شمرم نگار بر صفحـــــه دل

فَلس و فَرَس و كَتِف عَضُد حِبر و عِنَب

قُفل و صُرَد و دگر عُنُــــق دان و اِبِل

نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۹ ساعت توسط : حجت | دسته :

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 15:52

شعر زیبای سیدرضا نریمانی در مورد محرم و کربلابه خونه برگردیم خونه آغوش حسینه… مگه نه؟به خونه برگردیم خونه بین الحرمینه… مگه نه؟منِ ویرونه اربعین میرسم خونه؛ بده سامونم دیگه تو خونه میمونم!حسین؛ حرف مادر پدر بزرگامون بود…حسین؛ قبل از این دنیا دین و دنیامون بود…به خونه برگشتم… مگه میشه پام به هیئت نرسه؟!به خونه برگشتم… نمیشه دلم به خیمت نرسه!مگه از سنگه؟ چه کنم باز دلم تنگه!مهربون ارباب یا حسین دلمو دریاب؛ حسین خونه ی مادریم هیئته والله!حسین همه نوکریم هیئته والله! حسین لحظه ی دلبریم هیئته والله…برم نگردونی! برنگردون منو زشته به خدا!نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۹ ساعت توسط : حجت | دسته :

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 15:52

هنوز سه سال به هجرت باقى مانده بود، سه سال مملوّ از حوادث سخت و طوفان هاى شدید زندگى، مملوّ از مرارت ها و ملالت ها، مملوّ از آزارها و اهانت ها و تلاش هاى مستمر دشمنان براى محو اسلام و مسلمین.گاه دشمنان سنگدل، خاک یا خاکستر بر سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى پاشیدند، هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به خانه مى آمد، فاطمه(علیها السلام) خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک مى کرد، در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: «دخترم! غمگین مباش و اشک مریز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست».(1)گاه دشمنان در حِجْر اسماعیل اجتماع داشتند و به بت ها سوگند مى خوردند که هر کجا «محمّد» را پیدا کنند، او را به قتل برسانند.فاطمه(علیها السلام) این خبر را مى شنید و به اطلاع پدر مى رسانید تا مراقبت بیشترى از خود کند؛(2) و این نشان مى دهد که نه تنها در درون خانه که در بیرون نیز فاطمه(علیها السلام) در فکر دفاع و نجات پدر بود.در یکى از همان سالها، ابوجهل مشتى از اراذل مکه را تحریک کرد که به هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شکمبه گوسفندى را بیاورند و بر سر حضرت بیفکنند، هنگامى که این عمل انجام شد ابوجهل واطرافیانش صدا به خنده بلند کردند و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به باد مسخره گرفتند.بعضى از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بى رحم چنان آماده بود که توانایى بر دفاع نداشتند.این خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه(علیها السلام) رسید به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش ابوجهل و یارانش را با شمشیر زبان مجازات کرد، و به آنها نفرین فرمود. (3)همچنین هنگامى که جنگ «احد» پایان گرفت و تازه لشکر دشمن صحنه را

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 15:52

صفحه بندی